محمد مهريار

341

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

همچنين گويش مخصوصى كه وانشانى مىخوانيم و در وانشان و ديه‌هاى بسيار ديگر شايع است . دربارهء اين گويش ، حقا بايد تحقيقاتى كامل به عمل آيد تا واژه‌هاى كهنى مثل خرفقان ما و ساير توابع آن روشن گردد . مىپردازيم به نام آن . واژه‌شناسى : خرفغان از دو جزء « خر + فغان » تركيب شده و آشكار است كه در اين واژه حذفى صورت گرفته و درست آن خرافغان است . جزء دوم « افغان » هم مركب از دو بخش است « اف + غان » معادل « گان » . جزء نخستين « خر » به معناى بزرگ است و به اين معنا در ادب فارسى سخت شايع است . خرسنگ ، سنگ بزرگ ، خرمن و خربت و خربق و خرتوت و بسيارى ديگر و جزء محذوف آن « ا + ف » جزء دوم همان واژه‌اى است كه به صورت قديم‌تر « اف » و « اپ » مىآيد و به معناى آب است و « غان » جزء آخر معادل « گان » ، پسوند اتصاف و كثرت و نسبت است . پس خرافغان معادل « خرفگان » و درست معادل خرفقان ما به معناى جايى كه آب بسيار دارد و يا « خرآب » است ، به معناى آب بزرگ . خروشاد Xoru d در دهستان گركن از شهرستان فلاورجان ديهى به همين نام فاخر و جليل قرار دارد . نام آن در فرهنگ آباديها و مكانهاى مذهبى كشور آمده و در سال 1345 براى آن 80 نفر جمعيت ذكر كرده‌اند . « 1 » امروز بىشبهه جمعيت آن بيشتر است . از حال امروز اين ديه آگاه نيستم و لزوم چندانى هم با توضيحاتى كه دربارهء گركن و غيره در اين فرهنگ داده شده به توسعهء مطلب نيست . همهء ناحيهء گركن در روزگارى پيشتر جزء لنجان به‌حساب مىآمده است و آن را گود گركن مىگفتند . هوايش بد و ناسالم بود ولى رفته‌رفته به موازات خشك شدن باتلاقها و ريشه‌كنى مالاريا و دستيابى به شهر و رفع نيازمنديهاى بهداشتى وضع آنجا بهتر شده است و جمعيت آن رو به فزونى است و كارخانه‌هايى كه در آن ايجاد شده نويد اقتصاد بهترى را براى آن مىآورد . بپردازيم به نام فاخر آن‌كه بيشتر مورد علاقهء ماست . واژه‌شناسى : خروشاد از دو جزء « خروش + اد » تركيب شده است . صورت « اد » در ديه‌هاى ديگر هم آمده است چون سيافشاد ، كليشاد ، آدگان ، ننادگان « 2 » و به اين صورت البته

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 40 . ( 2 ) - ن . ك . به : اين نامواژه‌ها در همين فرهنگ .